من و خونه های دوست داشتنی

شهریور ۸م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

تا حالا شده به این فکر کنی که چرا میای و میری؟!!

الان داشتم فکر می کردم می دونی چی می خوام؟!!!
دلم دست نوشته های شهرزاد و می خواد که نا خودآگاه لبخند میاره رو لبام….

دلم حرفای مهکامه می خواد که می دونم سعی می کنه آرومم کنه و من همیشه با حرفای نا مربوطم گیج و ناراحتش می کنم….

دلم وسوسه بین شنیدن آهنگ فرهاد و آهنگ لالایی شبانم تو خونه های پرسه گرد و نیم سایه می خواد….

دلم حرفای کوتاه و بلند هومنگ و می خواد….

شاید همون قدر که جای آهنگ قرهاد گاهی دلتنگی برام ایجاد می کنه خوندن یه نظر جدید از طرف همشون واسم زیادی تنگ شده….

شاید هم همش واسه ی دلتنگی حرفای سنگین که نتونم بفهمم یعنی چی و کل شب بیدار بمونم واسش……

می خوام یه شب بیدار بمونم ……

واسه حرفای سنگین…..

من و اشکام….

شهریور ۵م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

نه اشکام تلخ نیست….. اما به وری دریا ها هم نیست …. به سردی غروب هم نیست…. شاید دلیل آروم نشدنم همینه….. اشک هام تلخ نیست….

تنهایی

شهریور ۳م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

می دونی چیه ؟!!

حسرت من از حرف های نزده ام نیست از حرف هایی که بزدم و نشنید….

آره حرف هایی که هزاران بار گفتم و در نهایت گفت اینارو که قبلا هم گفتب آره گفتم

اما کی شنید…..

تمومش شده بود واسم عادت اما الان که دیگه شکست واسم حالا که می دونم اونی شد که من نمی خواستم راحت می گم بی اینکه بدونم می دونه و واسش مهم نیست

تمام دلتنگی های من برای لحظه هایی که اشتباهی می کردم و در نهایت آروم می شد اما اون هیچ وقت نفهمید درد من چیه ….

تنهایی همیشه همین بود…

حالا حتی اگه نیست و تنهام خوب لذت می برم اما اون موقع سکوتش منو تنها تر می کرد….

این تنهایی و من … ساخته ای برای همیم

نه تو م نتونستی دوست خوبی برای تنهایی هام باشی

من من من …فقط من بودن که می تونه من و بسازه …..

می خوام بسازم همه چیو از تنهاییم شروع کنم یه تنهایی قشنگ…….

یه تنهایی بی تو

با بی معرفتی شروع می کنم واسه همه اونایی که روزها ادعا ها دارن آره ادعا اما هیچ هم براشون زیاده….

حالا من هم حداقل می خوام هیچ باشم …………

واسه همه اون لحظه ها……..

تنهایم….همین …..

مرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

YOU DREAM IT

WE BRING IT TO HELL

 

مرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

My Word

Just Like Always

Just Need Your Freedom

You Got Your Bad Event

Just Your Think

Just They Found Your Needed

Now I need

But You Found It

Give My Bad Thing To ME

Thanks

To My Dear Father

مست و شاد و رقصان

مرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

مست بودم اما نه از نوشیدنی

مست مست اما از نبودن

از چیزی که اشک هایم بارید

حالا مستم از همون اشک ها

چه خوب که اشک ریختم و به اینجا رسیدم

زیستن تنهایی بیش نیست

با دیگری بودن فقط تنهایی ست

از نبودنهایش خوشحالم….

هنوز هم مست تنهایی ام هستم….

مرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

۲شب تنهایی

ترس

انگار همه چیو می دونستم فقط نمی دونستم کی و کجا قراره اتفاق بیفته….

به ۳ شب نرسید

دلتنگی اون حس عجیب خودشو نشون داد….

آره درسته نه دلتنگی بود نه چیزی

فقط یه نگاه بود همین……..

اون هم امشب………..

بغضم یه تلنگر می خواد

می شه یکی لطف کنه واسه این تلنگر ؟!!
می خوام زودتر خالی شم…………..

مرداد ۲۳م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

منم اگه بودم کم توقعیم می شد …

خودم که بهتر از هر کسی می دونم اگه یه سره دلم اینجا بود حتما بخاطر نبودنم جا های دیگه بوده

اگر نه بقیش بهونس

چطور روزی ۱۰۰ بار همه جا می گردم و یه لایک بزرگ هم می زنم نمیتونم خودم بگه این همه بی معرفتم که اینجا نمیام؟!!

بقیش بهونس….

می دونم…

اگه قراره باعث بشه ۴دیواری خودم و تعطیل کنم بهتره اون  تعطیل شه….

خوب دیگه اومدم دل جویی کنم

میام زیاد با فونت فارسی هم جواب میدم:)

حتی اگه قراره همش بهونه و دل تنگی باشه اما خوب بازم میام….

این جا همون ۴دیواری اختیاری خودمه …

میام…………..

مرداد ۲۱م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

سخته واسم خیلی…

یه چواب کوچیک

همش از یه ترس مسخرس…

فرقی نداره اون باشه یا خودم یا حتی شازده کوچولو فقط می خوام ببرن ازم ….بگن بی معرفته….

این آسون تر از اینه که بترسم از اینکه ناراجته از اینه می دونم اما هیچ کاری ازم بر نمیاد از اینکه نگن و به روت بیارن بعد هم محکوم شی به اینکه نشنیدم….

خواستم بشنوم خواستم هیچی نگم اما اخرش هم شدم بی معرفت به جرم شنیدن اما در نهایت بی پاسخی و شاید هم اجازه نداشتن پاسخ دادن بگن بی معرفتی…..فکر کنن ندونی و بی معرفتی و سرت گرمه بهتره تا اینکه نتونی تو از غمت بگی فقط مجبور شی تظاهر کنی خوبی یا بگن تو که همیشه بدی….

بذاز بگن بی معرفتم….

من که خوب شم بر می گردم….

الانم بد نیستما قط نمی تونم اون که می خوام و بگم…..

همینم واسم سنگینه خیلی……………….

مرداد ۱۷م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

اومد گفت رفت….

من همونم …..

فقط شدم خودم …..

برای او…

کاش باورها سخت نبود………

دل تنگ قدم زدن شدم……….

دل تنگ مهرماه ها ……..

من …..

تاب سواری ها…..

مرداد ۱۲م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

شاید گاهی یه حرف فقط آرومت می کنه…..

یه قلقلک کوچیک….

حتی اگه اولش سنگین باشه….

آرومم مرسی خواهر گلم:ایکس

بی حسی

مرداد ۹م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

اون حس خوب که ازش حرف زدم فهمیدم چیه….

تا وقتیه که کسی حق نداشته باشه تو حرفات خلا ایجاد کنه….

به محض ایجاد خلا دیر یا زود خراب میشه انگاری خلا باعث ریزش سقف میشه………

حس خوب از بی حسی ایجاد می شه همین………..

مرداد ۶م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

یه حس تنفر….

تا حالا شده از همه بدت بیاد؟!!

الان به شدت متنفرم….

از همه چی..

از سادگی خودم….

احساس می کنم داره از حرف نزدن من سو استفاده می شه….

یعنی فکر کردن تا این حد احمقم؟!!!

باشه من بازم ساکت می شم حرف نمی زنم ببینم کی می بره!!!

اما اگه خسته شم بد می بینن….

اگه از کوره در رم ….

داغ کردم….خیلی داغم….

خسته از دست همه….

از همه و اینکه فکر می کنن احمقم….

خیله خوب ساکت می شم ….ببینم تا کی می تونی بخندی… یه روزی بد می بینین ….

اون روز می خندم….

ببینم اون روز می تونی ساکت باشی؟!!!

نه نمی تونی نمی تونی هیچ کس نمی تونه ساکت بمونه….

مرداد ۶م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

منم دیگه….

خوب می دونی شاید باید یه سیلی محکم می زدم تا دوباره نشه که بشه….

خوب اینه که می گم من آدمم یا اونا؟!!!

شایدم من فضایی و اونا آدم….یا اینم اونان؟!!!

مرداد ۶م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

پستی تو دریاست یا قله ی ادعای آدما؟!

همه حرفم همینه……

« Previous Entries