تیزه تیز
آبان ۸م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله
گاهی فکر می کنم دلگیری چیزی نیست جز همین حس….
من دلم نگرفته اما حسی ندارم….
شاکیم …
چون حرفام برنده تر از اینن که از زبونم رد شن و از لبام خارج شن…
می ترسم گریبان خودم و بگیره و زبونم و ببره….
واسه همینم شدن سوهان روح و افکارم و می برن و هر قسمتش از یه چیزی پر شده….
:-<
الان هم نمی دونم از کحا بگم……
- ۱۲ Comments »
- نوشته شده در: دستهبندی نشده
آبان ۱۱م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۵۸ ب.ظ
فقط شروع کن به خالی کردن خودت… نمی خواد فک کنی از کجا باید شروع کرد… فقط شروع کن. این حرفها رو باید بریزی بیرون… نگه داری میشه دلتنگی…
آذر ۷م, ۱۳۸۹ at ۸:۴۷ ب.ظ
where r u? :-”
دی ۱۰م, ۱۳۸۹ at ۳:۲۸ ب.ظ
سلام دوست من
اولین باره به وبلاگتون سر میزنم همه ی پستها تون رو نخوندم اما وبلاگتون دلنشینه
اگه دوست دارید خیلی خوشحال میشم به وبلاگ منم سر بزنید و در مورد شعرهام نظر بدهید
پیشاپیش از صداقت گفتار و نقد سختگیرانه شما سپاسگذارم
شاد و پیروز باشید
دی ۱۸م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۳۲ ب.ظ
مممممممممممممممممممم
خب مثلا میتونی از رفیقای دیوونه و بی معرفتی بگی که یهو غیبشون میزنه و ازشون خبری نمیشه!
سلام غزال. چطوری؟ خوبی؟ میزونی؟
دی ۲۲م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۱۸ ق.ظ
neminvisi,
khoobi? delgir nabash dokhtare
تیر ۱۶م, ۱۳۹۰ at ۱۱:۰۷ ب.ظ
غم وصف تمام دلتنگیها و دلتنگی واقعیت وجود انسان است.حقیقت مانند نور کبریتیست که تنها لحظه ای پیش چشم ما روشن میشود،نوشتن زیباست و زیبایی نوشته هایت در این است که حقیقتش بیشتر از نور شمع عمر دارد مرا دوست خود بدان با این که هیچ اشناییتی با من نداری من هم اسم تو هستم و مانند تو به نوشتن علاقه مند پس یک راهنمایی از دوست خود برای نوشته هایت بشنو قلم تنها دوست دوران غم مانیست سعی کن در شادی نیز ان را شریک لحظه های خود بدانی.
آذر ۲م, ۱۳۹۰ at ۳:۱۶ ب.ظ
من دلم نگرفته اما حسی ندارم….
آذر ۲۹م, ۱۳۹۰ at ۱۰:۰۰ ب.ظ
اما اگه فرار کنی، اگه هی نخوای باهاش مواجه شی.. یو نو.. یهو خفتتو میچسبه. بدتر میاد و یهو صفر رو صد میکنه. باس هی بالا پایین شه، جولون بده، جفتک بندازه، بخوای کنترلش کنی پدرتو در میاره…
let it be غزاله
اسفند ۲م, ۱۳۹۰ at ۳:۳۶ ب.ظ
گذاشتم بره:) بدون کنترل… باز هم موقع رفتن جفتک چند تایی انداخت…
اسفند ۲م, ۱۳۹۰ at ۳:۳۷ ب.ظ
اسفند ۲م, ۱۳۹۰ at ۳:۳۸ ب.ظ
دلگیر بودم… دستمو گرفتن و در اینجارو تخته کردن… با آتیش افتادم به جونش درشو واسه همیشه سوزوندم که هیچ وقت دیگه بسته نشه…
اسفند ۲م, ۱۳۹۰ at ۳:۳۹ ب.ظ
بی حس و راحت….
دوباره