مهر ۸م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

گاهی فکر می کنم چی می شد که من هم شب ها فقط با لالایی ها می خوابیدم…….

دلم یه لالایی می خواد و یه قصه…

که با همه وجودم بیدار بمونم که حتی قصه های تکراری گوش کنم…..

آخه می دونی چیه مامان هنوز هم شبا بیدار می شه و میاد تو اتاقم و از اینکه خوابم یا بیدار آرومم یا نه مطمئن می شه………

کاش الان هم مامان بیدار بود و می گفتم بهش که چقدر می خوام سرم و بزارم رو پاش و با موهام بازی کنه تا خوابم ببرا بعد هم وقتی خوابم برد گونمو ببوسه و من راحت بخوابم …….

مهر ۳م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

داره می شه ۲ روز….

واسه همه اون لحظه ها….

اما من چی ….

آروم آروم

یادم رفت بگم ….

اما می دونم سلامت که نیست……

۲ مهر گذشت و من هنوز زنده ام…..

مهر ۳م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

به سلامتی همه کسایی که واسم دنیا دنیا ارزش دارن و دوسشون دارم و همهیشه حتی واسه یه بار بدترین لحظه های منو ازم گرفتن…..

امروز واسه همشون میزنم….

واسه همه اونایی که هیچ وقت نمی دونن چقدر وجودشون واسم عزیز و یادشون آرامش بخشه………

شهریور ۲۷م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

در نهایت روزهای با هم بودن و فراموشی فراق نبودن هایش

در اعتماد به بهترین ها

همه ی کسانی دم از مردونگی و رفاقت می زدند شدن ÷تکی بر سر من

با نگفتن گفتنی ها

با ادعای دوستی

بین من و شما هیچ فرقی نیست درسته جز یک حرف

شما ادعای مردانگی دارید و رفاقت

و من بر ادعای شما تکیه کردم که ناگاه همه ی شماها

همه ی مرد بودنتان را زیر سوال بردید

مگر جز معرفت چه بود حرفام ؟!!!
دم از این می زنند که پسر معرفت دارد

اما جز اینکه تو این جمع مردانه جز من و دختر ها از مرد بودن و رفاقت کم نگذاشتیم؟!!!

حرف های خاله زنکتان را با دوستیتان ببرید

نمی دونم چرا اما اخیرا هر چه فکر می کنم چه اینجا و چه بیرون از این دنیای مجازی از معرفت دوستان هیچ نمی دانم هیچ نمی فهمم جز نبودنشان وقتی که به معرفت نیاز دارم و جز دوست نبودنشان….

می خواهم دوست باشم اما دوست زنانه نه مردانه که از هرچه دوستی و ادعای مردانگیست بیزار شدم.

خلوت احساسات

شهریور ۲۲م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

دل دتنگ دلتنگی ها شدم دل تنگ خود بودن ها

در نبود عاطفه ها

در نبود رویا ها

و نبودن لذت ها

من مانده ام با خود

با صدا ها با رویش افکارم

در جایگزین لذت تنهایی ها

من چنین آماده تنهایی شده ام که تنها پاسخ من به رویا ها نه است همین …

همین نه ها نه بودن ها

شاید هم دز شادی نبودن ها

من بزرگ شده این خلوت احساساتم

و ذهن من

در این خلوت احساسات به بلوغ رسید

بهترین تلخ مزه ی دنیا

شهریور ۱۶م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

نمی دونم چرا چند روزه همش دلم هوای مزه های جور وا جور قدیمی و می کنه …..

الان هم یه شکلات داغ می خوام که نوک زبونم که به لیوانش که رسید بسوزه….

از تو وجودم گرم شم و بعد بخاطر گرماش شالم و باز کنم و یکم سرد شم

همین طوری که میره پایین با همه وجودم گرماشو حس کنم و یه تلخی خاص و تو وجودم احساس کنم ….

وای که من عاشق این تلخی ام

اگه همه تلخی ها همین اندازه لذت بخش بود دنیا می شد بهشت…..

آقا یه شکلات تلخ هم لطفا اضافه کنید….

ملس ملس مثل آب انار ملس

شهریور ۱۵م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

یه وبگردی کوتاه

مثه قدیما

یه حس سرد و گرم

نه ترش نه شیرین

مثل یک آب انار ملس

اومـــــــــــــــــــــــــــــــــ همون قدر چسبید و تو تمام تنم خون و به جریان انداخت……

یه وبگردی ملس

شهریور ۱۲م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

از اون روزاست که خاطرات یک سال و مرور کردم…..

شایدم زندگی..

بچگی ، سختیها ، خنده ها، و همه قهقهه ها

الان هم با یه لبخند کوچیک فقط….

فقط یه مهر و امضا لازم داشت.

                                                                                                  امضا: غزاله

من و خونه های دوست داشتنی

شهریور ۸م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

تا حالا شده به این فکر کنی که چرا میای و میری؟!!

الان داشتم فکر می کردم می دونی چی می خوام؟!!!
دلم دست نوشته های شهرزاد و می خواد که نا خودآگاه لبخند میاره رو لبام….

دلم حرفای مهکامه می خواد که می دونم سعی می کنه آرومم کنه و من همیشه با حرفای نا مربوطم گیج و ناراحتش می کنم….

دلم وسوسه بین شنیدن آهنگ فرهاد و آهنگ لالایی شبانم تو خونه های پرسه گرد و نیم سایه می خواد….

دلم حرفای کوتاه و بلند هومنگ و می خواد….

شاید همون قدر که جای آهنگ قرهاد گاهی دلتنگی برام ایجاد می کنه خوندن یه نظر جدید از طرف همشون واسم زیادی تنگ شده….

شاید هم همش واسه ی دلتنگی حرفای سنگین که نتونم بفهمم یعنی چی و کل شب بیدار بمونم واسش……

می خوام یه شب بیدار بمونم ……

واسه حرفای سنگین…..

من و اشکام….

شهریور ۵م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

نه اشکام تلخ نیست….. اما به وری دریا ها هم نیست …. به سردی غروب هم نیست…. شاید دلیل آروم نشدنم همینه….. اشک هام تلخ نیست….

تنهایی

شهریور ۳م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

می دونی چیه ؟!!

حسرت من از حرف های نزده ام نیست از حرف هایی که بزدم و نشنید….

آره حرف هایی که هزاران بار گفتم و در نهایت گفت اینارو که قبلا هم گفتب آره گفتم

اما کی شنید…..

تمومش شده بود واسم عادت اما الان که دیگه شکست واسم حالا که می دونم اونی شد که من نمی خواستم راحت می گم بی اینکه بدونم می دونه و واسش مهم نیست

تمام دلتنگی های من برای لحظه هایی که اشتباهی می کردم و در نهایت آروم می شد اما اون هیچ وقت نفهمید درد من چیه ….

تنهایی همیشه همین بود…

حالا حتی اگه نیست و تنهام خوب لذت می برم اما اون موقع سکوتش منو تنها تر می کرد….

این تنهایی و من … ساخته ای برای همیم

نه تو م نتونستی دوست خوبی برای تنهایی هام باشی

من من من …فقط من بودن که می تونه من و بسازه …..

می خوام بسازم همه چیو از تنهاییم شروع کنم یه تنهایی قشنگ…….

یه تنهایی بی تو

با بی معرفتی شروع می کنم واسه همه اونایی که روزها ادعا ها دارن آره ادعا اما هیچ هم براشون زیاده….

حالا من هم حداقل می خوام هیچ باشم …………

واسه همه اون لحظه ها……..

تنهایم….همین …..

مرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

YOU DREAM IT

WE BRING IT TO HELL

 

مرداد ۳۰م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

My Word

Just Like Always

Just Need Your Freedom

You Got Your Bad Event

Just Your Think

Just They Found Your Needed

Now I need

But You Found It

Give My Bad Thing To ME

Thanks

To My Dear Father

مست و شاد و رقصان

مرداد ۲۹م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

مست بودم اما نه از نوشیدنی

مست مست اما از نبودن

از چیزی که اشک هایم بارید

حالا مستم از همون اشک ها

چه خوب که اشک ریختم و به اینجا رسیدم

زیستن تنهایی بیش نیست

با دیگری بودن فقط تنهایی ست

از نبودنهایش خوشحالم….

هنوز هم مست تنهایی ام هستم….

مرداد ۲۴م, ۱۳۸۹ به قلم: غزاله

۲شب تنهایی

ترس

انگار همه چیو می دونستم فقط نمی دونستم کی و کجا قراره اتفاق بیفته….

به ۳ شب نرسید

دلتنگی اون حس عجیب خودشو نشون داد….

آره درسته نه دلتنگی بود نه چیزی

فقط یه نگاه بود همین……..

اون هم امشب………..

بغضم یه تلنگر می خواد

می شه یکی لطف کنه واسه این تلنگر ؟!!
می خوام زودتر خالی شم…………..

« Previous Entries Next Entries »